X
تبلیغات
رایتل

نماز

هدف خلقت و هدف دین ،نماز و یاد خداست
جمعه 27 مرداد‌ماه سال 1391

لباس گرسنگی و ترس(5)

وسوسه گر  (خناس)

 

در قسمت قبل گفتیم که افکار و خیالات شیاطین هستند و در قرآن آمده که خناس در قلب انسان وسوسه می کند و به گمان من افکار و خیالات همان وسوسه هاس خناس هستند که انسان را از یاد خدا دور می کنند و با یادخدا افکار و خیالات از انسان دور می شود .  

آیا افکار و خیالات در بیرون هم هستند؟ 

 

انسان ها در یک جهان نسبتا مشترک زنده هستند اما در جهان شخصی خود زندگی می کنند .در حقیقت ما با دو نوع تصور و خیال پردازی روبرو هستیم در حقیقت جهان بیرون هم بخشی مشتر ک است و بخشی هم محصول خیالپردازی ماست. مثلا فردی را می خواهیم ملاقات کنیم و از قبل ما را پر کرده اند و از وی بدگویی شده و ما هم باور کردیم و کسی دیگر هم در کنار ما او را ملاقات می کند  ولی با این تفاوت که از قبل تعریف و تمجید بسیار شنیده و باور کرده و ما هر چند ظاهرا یک نفر را می بینیم اما در حقیقت هر کدام انسانی متفاوت را ملاقات کرده ایم افکار ما واقعیت بیرونی را تغییر می دهد . نظام فکری ما ، نظام هستی را می سازد . و یا نظام هستی را نابود می کند .  

خناس دنیای بیرون و درون ما را می سازد و وقتی خدا شناس شویم این جهان بیرونی و درونی محو می شود و جهان خدایی آشکار می شود و جهانی که در آن همه چیز در صلح و صفاست و دنیای مادی یک مهد کودک می شود که بچه ها با هم بازی می کنند و جنگ می کنند و جنگ کودکان با اسلحه ی پلاستیکی است ... 

ذکر خدا هم نوعی فکر است اما نه فکر من بلکه یادآور خداست . کسی که فکر تنها می خورد حالش بد می شود اما وقتی تبدیل به ذکر می شود نور می گردد و حال انسان را خوب می کند. 

 

 در ادامه داستان خناس را بخوانیم. 

آدم فرزند شیطان خناس رامیخورد !!
در کتاب خلاصه الا حبار از میر سید علی همدانی از طریق اهل سنت روایت شده است که وقتی حضرت آدم و حوا از بهشت اخراج شده و به زمین آمدند , شیطان لعین یکی از فرزندان خود را که " خناس " نام داشت , نزد حوا آورد و این در حالی بود که حضرت آدم (ع) غایب بود . شیطان به حوا التماس کرد و گفت : این فرزندم است او را محافظت و نگهداری کن تابرگردم و خود رفت . هنگامی که حضرت آدم (ع) آمد , از حوا پرسید : این کیست ؟ حوا گقت : فرزند ابلیس است . آدم (ع) گفت : چرا او را نگهداشتی ؟ او دشمن ما است . سپس آدم (ع) , خناس را کشت و چهار پاره کرد و بر چهار قله ی کوه گذاشت و خود بجایی رفت .شیطان حاضر شد و از حوا در مورد احوال فرزندش سوال کرد . حوا آنچه را که توسط آدم (ع) صورت گرفته بود , به شیطان گفت و شیطان با صدای بلند گفت : ای خناس ! حاضر شو ! فورا خناس در همان شکل اول خود حاضر شد و باز هم او را نزد حوا رها کرد و خود رفت . حوا از اینحالت بسیار در شگفت ماند . وقتی که آدم (ع) بازگشت و دید که خناس با هیاتی کامل و سالم نزد حوا حضور دارد , باشگفتی پرسید : این چه حالتی است ؟! حوا موضوع را به آدم (ع) گفت . آدم(ع) اینبار خناس را سوزاند و خاکسترش را در آب جاری ریخت و رفت . وقتی شیطان آمد و شرح ماجرا را از حوا شنید , باز هم خناس را صدا زد و خناس نیز فورا حاضر گردید و شیطان غایب شد . آدم آمد و با کمال شگفتی خناس را زنده و سالم دید و چون از حوا این امر عجیب و غریب را شنید , غیرتش جوشید و غضب بر او غالب شد و گفت : می ترسم که آن ملعون سرانجام بلائی بر سر ما نازل کند و سپس خناس را کشت و خود و حوا او را خوردند ! وقتی آدم (ع) غایب گردید , شیطان حاضر شد و از حوا احوال خناس را سوال نمود و حوا نیز شرح واقعه را به او گفت . شیطان باز هم با صدای بلند ی گفت : ای خناس ! درچه حالی ؟ از درون ادم و حوا خناس به صدا در آمد و گفت : لبیک ای پدر ! شیطان گفت : در کجا هستی ؟ گفت : در درو آدم و حوا ! شیطان گفت : ای فرزند ! مکان شریفی یافتی
همان جا بمان وهرگز خارج نشومقصود من همین بود وبه او خناس دستور دادم که تا آدم ونسل آدم زنده است او را وسوسه کند که در سوره ناس هم آمده الذی یوسس فی صدور الناس من الجنه و الناس از شر وسوسه گر پنهانکار که در درون سینه انسانهاست وسوسه می کند خواه از جن باشد یا از انسان
آری , خناس شیطانی است که برای همیشه در بطن فرزندان آدم است و وسوسه ی او رفع نمیشود مگر به ذکر خدا و استعاذه چنانکه قول خداوند است : ((من شر الواسواس الخناس ))
منبع ریاض الحکایات ص20  

منبع:http://www.askdin.com/thread517.html